پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
303
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
عنوان شخص مورد خطاب ، بلكه به عنوان موجودى مىرسد كه خدا ارادهء مطلق خود را بر او ظاهر مىكند . خود پيغمبر ( ص ) نيز وحى را ، نه به عنوان محرمى دريافت مىكند كه سخن محرمانهاى با او در ميان نهاده مىشود ، بلكه به عنوان واسطهاى كه بايد امرى را اجرا كند : اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ( علق ، 1 ) . تنها يك بار محمد ( ص ) به هنگام معراج از امتياز ملاقات مستقيم با خدا برخوردار شد و در آن خدا فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى ( نجم ، 10 ) ، يعنى چيزى شخصى « 106 » وحى كرد ، چيزى متفاوت با آنچه به صورت آيات قرآنى براى همهء جهان نه براى يك شخص نازل شد . و امّا همهء آثار نفّرى گويى پيروى از تجربهء شخصى پيغمبر ( ص ) ، يعنى گفتگو در ملاقاتى است كه درآن انسان محرم خدا مىشود . نه تنها بعضى از رؤيتهايش به صورت معراج معرّفى مىشود ، مانند مخاطبهء 45 كه در آن مىخوانيم : « ربّى عرّج بى اليه و قال لى » ( ص 200 ) ، بلكه علاوه برآن ، نفّرى به خود صفتى يا لقبى مىدهد كه بسيار پرمعنى است ، از قول خدا خود را « جليس اللّه » يا « صاحب الرّؤية » مىخواند ، مانند موسى كه كليمالله خوانده شده است . و اينجا بايد فصل ماقبل آخر مواقف دوم را بخوانيم تا دريابيم كه نفّرى با چه نحوهء نگرشى با خدا وارد گفتگو مىشود ، گفتگويى كه به هيچ گفتگوى ديگرى شباهت ندارد ، زيرا بيشتر سكوت است تا سخن : « مولاى من مرا در موقف رؤيت كبراى خود نهاد ، سپس گفت : اى صاحب الرّؤية و جليس خدا ، كجاست مقامات اولياء و كجاست مواقف كسانى كه در برابر من مىايستند ؟ ببين چگونه حجاب ساختهام و چگونه در حجاب مقامات ساختهام و چگونه در آن مواقف ساختهام ! نگاه كن ! اينها حجابهاى چشمها و آنها حجابهاى دلها . پس ملك و ملكوت را حجابهاى چشمها ديدم و عزّت و جبروت را حجابهاى دلها . سپس به من گفت : نخستين حجابى كه رؤيت آن را مىدرد حجاب « انصات » ( گوش دادن ) است : تو به خدا گوش مىدهى و گوش دادن تو حجابى است ، و در اين حجاب هزار مرتبه است . درهر مرتبه حجابى است و براى هر حجاب هزار علم . براى هر علم رؤيتى است ، ولى علم تو را در خود محبوس مىكند ، و نه از رؤيت مىرهاند و نه از خود . و امّا اگر « انصات » خدا حجابى است كه با سكوت در برابر خدا پاره مىشود ، خود سكوت را نيز مراتبى به اندازهء مراتب انصات است . . . سپس به من گفت : كسى كه در مرتبهء « قولانيّت » است هنگامى كه سخن مىگويد مرامىبيند و اگر ساكت بماند مرا با اين رؤيت نمىبيند : رؤيت او كه حقيقت اوست در قول اوست ، ولى حقايق قول او در سكوت اوست نه در قول او . و امّا تو اين را مىبينى و او نمىبيند ، زيرا تو مرا در وراى هر قولى ،
--> ( 106 ) . نگاهكنيد به : بالاتر دربارهء تفسير امام جعفر صادق ( ع ) دربارهء اين آيه ، ص 154 . همچنين نگاهكنيد به ر . آرنالدز ، دستور زبان و كلام ( Gram maireettheologie ) ، ص 318 .